دوست داری ی سری اتفاقا تو زندگیت بیوفته
ترس بدست نیاوردن، تنبلی، مغرور بودن و یا حتی جدی نگرفتن خودت باعث میشه نری دنبالش بیخیالش میشی
اما غافل از اینکه مدت ها بعد دیر یا زود حسرت می خوری حسرت اینکه چرا چرا نرفتی دنبال هدفت یا چرا نگفتی بهش
و این چرا سال های سال های سال شایدم تا آخر عمرت تو فکرته
بعد ی جورایی خودتو قانع می کنی که نرفتن یا نگفتن صلاحم بود.از کجا معلوم اگه می رفتمو یا می گفتمو می رسیدم بهتر بود برام؟ خب پس همون بهتر که جدی نگرفتم
اما یه داستانی هست که میگه(روایت های مختلفی داره. این از زبون منه البته کلیت داستان همونه)
روزی روزگاری دو دوست، همراه، همسفر یا هر چی دو انسان الدنگ لب ساحل در حال جفتک انداختن بودنو می رفتن که همین حین یکی از این انسان ها می بینه از دور ی چیزی برق میزنه به رفیقش گفت ببین ببین اوهع دریا گنج آورد لب ساحل،دیگه تمومه پولدار شدیم بریم بگیریمش، ریفیقش گفت: ای انسان الدنگ اولا اون گنج نیست الکی نرو سمتش به حرف من گوش کن همانا رفتن به سمتش چیزی جز پشم شدن نیست دوما من گشاد تر از اونم که بخوام واسه فهمیدنش این همه مسیرو برم اما اما اما ریفیقش گفت سوسیشر نگو من رفتم..
بیش از اندکی رفت،رفتو رسید،
به به چه صحنه ای، گنج بود؟ بله چ گنجی چ جواهری
بله با یه بیلاخ بزرگ مواجه شد. گنج کجا بود تکه شیشه ای بیش نبود.
خسته از راه رفته فحش کشان به زندگی راه رفته رو برگشت.
ریفیقش گفت اسکل دیدی پشم شدی هیچی نبود دیدی نریده بودن برات
چرا به حرفم گوش ندادی اینجاست که شاعر میگه هزار چراغ داردو بیراهه میرود بگذار بیوفتدو بیند سزای خویش .بعد هار هار هار خندید
این دوست درموندمون رو کرد بهشو گفت :شاعر درست گفته ولی نه اینجا
ببین رفیق درسته این همه راهو رفتمو هیچو پوچ بودو پش شدم اما اما امااااااااا
خیالم راحته، راحت از اینکه رفتمو دیدم، دیدم که هیچی نیست که اگه نمیرفتمو نمیدیدم تا دنیا دنیاستو من زنده بودم تو فکرم می موند که شاید اون گنج بود به خودم می گفتم چرا نرفتی دنبالش، کاش می رفتی، که اگه می رفتیو گنج می بود آخ چی می شد، و همش باید حسرت چیزی رو می خوردم که وجود نداشت
رفیقش کَف گِلِس کنان گفت:گریس در دهانت، دهنت سرویس چ جمله نابی گفتی ساچمه هام ریخت.
+حالا رفتنو فهمیدن بهتره یا نرفتنو حسرت خوردن
هر دو هزینه هایی داره اینکه انسان کدومو می تونه تحمل کنه خودش می دونه
چون ممکنه چیزی یا کسی رو از دست بدی
شخص بنده می گم رفتنو فهمیدن بهتره، اینکه الان بفهمیو با یه شصت بزرگ مواجه شی بهتر از اینه که سالهای سال حسرت بخوری
حالا شاید رفتیو اصن همه چی اوکی بود. اتفاق خوبه افتاد برات
حرف ها رو باید زد
راه ها رو باید رفت
اینکه بفهمی حرفت یا راهت اشتباه بود
بهتر از اینه همش فکر کنی که درست بود کاش حرفو میزدی یا راهو میرفتی.
+خودم هیچ وقت این گونه نبودم
+گاهی وقتا دیر میشه
+پا واسه رفتن هست
+زبون واسه گفتن هست
+اما نه انگیزشو داری و نه جونشو
| دانلود موزیک یک نفس ازحسین نورشرق |
| کلیک 128 |
++بعد از مدتها سر زدن گفتم یکی از مجموعه نوشته های پست موقت رو با تاریخ و عکس جدید پست کنم.

