گاهی احساساتی داریم که برایشان هیچ توضیحی نداریم
تسلیت95p10
جمعه ۱۳۹۵/۰۴/۰۴ ساعت 0:59 توسط : RahMan07

آسوده بخواب سرباز وطن، که سرنوشت تا ابد برایت مرخصی رد کرده
آسوده بخواب سرباز وطن، که سرنوشت تا ابد برایت مرخصی رد کرده ...
خدا بیامرزتشون روحشون شاد
خیلی دردناکه، خدا به خانوادشون صبر بده


 



حیاط خلوت من94p48
شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ ساعت 23:39 توسط : RahMan07

این که میگن یه پسر 2سال میره خدمت،به اندازه 20 سال خاطره واقعاً راسته.
دیشب یکی از دوستام زنگ زد تو آسایشگاه بود سلام و احوالپرسی . کلن خاطراتمون رو زنده کرد
آخ که چقد دلم واسشون تنگ شده 
یادمه یه روزی اینجا از بدبختی های خدمت می نوشتم اینکه کی می خواد تموم بشه راحت شم
ولی می دونستم یه روزی می گم یادش بخیر
عاشورا رئیسم زنگ زده بود می گفت همینجوری دلم هواتو کرده بود زنگ زدم یه حالی بپرسم هی هی هی یادش بخیر چه رئیس خوبی داشتم
دلم واسه لهجه گلوگاهی تنگ شده خیلی باحاله
چقد بچه ها رو اذیت می کردیم.
بابل و آمل و سوادکوه یه گروه بودیم و بهشهر و نکا و گلوگاه یه سمت
با هم کل کل می کردیم یعنی کل کلا لهجه همو مسخره می کردیم می خندیدیم.چه حالی هم می کردیم
++امروز از کاریابی بهم زنگ زدن گفتن بیا یه فرصت شغلی مناسب پیش اومده
++منم رفتم بهم معرفی نامه داد
++موقع ظهر بود به دوستم گفتم بریم امام زاده فاسم نماز بخخونیم بعد بریم کارو ببینیم
++رفتیم نمازو خوندیم یکم نشستیم بعد یه ساندویچی خوردیمو پیش بسوی ملاقات با صاحبکار
++دوستم گفت یه زنگ بزن ببین اصلن هستش ما داریم میریم
++زنگ زدم گفت الان یه حسابدار اینجاست داریم صحبت می کنی تو فردا زنگ بزن اگه به توافق نرسیدیم بهت میگم بیای
++هچی دیگه پکیدم
++دوستم میگفت بیا رفتی امام زاده قاسم کار از دستت پرید ولی من هیچ وقت به حکمت کار خدا شک نکردم
++اگه قسمت باشه درست میشه اینجا نشد جای دیگه فعلن 2تا آزمون سخت دارم بانک صادرات و ملت خیلی از درسای گذشته رو باید بخونم حوصلم نمی گیره ولی چه باید کرد مجبورم که بخونم.
+++این روزا حوصله هیچ اهنگی رو ندارم
+++فقط بیکلام یا دکلمه گوش میدم
+++همه میگن خل شدی
+++ولی یه آرامشی داره.


دوستم داشته باش..94p24
یکشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۸ ساعت 13:51 توسط : RahMan07

شعر عاشقانه, اشعار محسن حسین خانی+این شهر پر است از حرف من و تو+دوستم داشته باش..

دلتنگی هایم برای تو
تمامی ندارد...
عزیزم!
آن روز که روسری گلدارت را
سرت کردی
فکر بی تابی پروانه ها نبودی!؟ 

"محسن حسینخانی"

**مجموعه اشعار**

+ با گذشتن 17 روز از پایان خدمت بالأخره امروز کارت پایان خدمتم توسط مأمور محترم پست ، درب من به من تحویل داده شد.{صدای موتور که اومد ته دلم گفتم کارت پایان خدمتم اومد.}
+ زود بدستم رسید چون خودم کارگزینی بودم مراحل درخواست کارت رو سریع انجام داده بودم و امضاء های لازم رو گرفته بودم.
+ پاکت و بازش کردم هی همین جور کارت پایان خدمتم رو نگاه می کنم
+ نگاه می کنم،نگاه می کنم
+ همه خاطرات تلخ و شیرین خدمت یادم میاد از آموزشی تا یگان خدمتی.
+ دوباره به کارت پایان خدمت نگاه می کنم
+ نگاه می کنم
+ نگاه می کنم



حیاط خلوت من 94p19
جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۰۲ ساعت 9:26 توسط : RahMan07

 

انگار همین 21 ماه پیش بود که رفتم خدمت[ آموزشی شهید ادیبی ناجا و یگان ف.ا.ش گلوگاه]

دقیقاً روزی که زندگیم شروع شد خدمتم تموم شد

بعد از 21 ماه خدمت ،نه یک روز بیشتر و کم تر

بالأخره روزی که انتظارش رو میکشیدم رسید.از شر این خدمت لعنتی راحت داشتم.

حالا یه بیکار دیگه وارد جامعه شده

خدمت هر چی بد بود ولی واسم یه خوبی هایی هم داشته البته تا 1 سالش خوبه و بعد از اون دیگه الکیه

به قول یه جناب سروانمون که این خدمت یه پرانتز بازیه تو زنگیتون می تونین ازش نهایت استفاده رو ببرین

زندگی قبل خدمت ( خدمت سربازی ) زندگی بعد از خدمت .البته تا یک سال.

تسویه حسابم خیلی سریع پیش رفت تا ساعت 8:30 همه امضاء ها رو گرفته بودم.درخواست کارتم و کارت موقتم رو زدم و تو دفتر ثبت کردم و یا علی خداحافظ.سرباز کارگزینی باشی اینجور جاه ها خوبه.

قرار شد هر یک از دوستان ازدواج می کنن بقیه رو دعوت کنن. تا ببینیم اول کی دس به کار میشه.

دلم واسه بعضی هاشون تنگ میشه.

خداحافظ روزهای تلخ و شیرین خدمت.


پایان چوب خط 94p18
جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۰۲ ساعت 9:24 توسط : RahMan07

 


بعد از رفتن تو ؛94p17
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۳۱ ساعت 12:20 توسط : RahMan07

 اشعار محسن حسین خانی+بعد رفتنت

 

بعد رفتنت
رودخانه ای از این اتاق گذشت
و من
نه سیبی سرخ بودم
که به دست های کسی برسم
نه برگی خشک
که جایی گیر کنم
قایقی کاغذی بودم
پر از کلماتی از تو


حالا سال هاست
ماهیانی با حافظه طولانی
داستان غرق شدنم را
دور پاهایت
تعریف می کنند.

"محسن حسینخانی"

**مجموعه اشعار**

+ فردا روز تسویه حساب و سالروز تولدمه
+ میشه خوشحال بود از این که یه سال دیگه زنده بودم و زندگی کردم
+ میشه ناراحت بود از این که یه سال پیر تر شدم
+ جدای از خوشی و ناراحتی فردا منتظر تماس اپراتور شاتل هستم تا ضمن تبریک به بنده 3 گیگ هدیه ی ما رو بده که نیاز داریم.
+ یکمی مخ اپراتور رو کار بگیرم حال میده.
بدرود.



حیاط خلوت من94p16
سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۳۰ ساعت 17:9 توسط : RahMan07

امروز اولین امضاء تسویه حسابم رو گرفتم.دفترچه بیمه ام رو باطل کردم
از اونجا که همه چی در اختیار خودمون بود با هماهنگی رئیسم برگ تسویه حسابم رو یه هفته زودتر تنظیم کردم و با خودم آوردم تا روز تسویه حساب واسه باطل کردن دفترچه بیمه معطل نشم.
فردا غروب هم برم یگان خدمتی شب و بمونم یه شام به بچه های آسایشگاه بدم
بعد تا فردا صبحش شروع کنم به جمع کردن امضاءها و بعدش درخواست کارتم رو بزنم و خداحافظی .
این دم آخری اصلاً با بچه های آسایشگاه حال نمی کردم .بچه های قدیمی رفته بودن این جدیدی ها هم نچسب بودن.
البته نکش بودن خودمم هم بی تأثیر نبوده.
دلم می خواد فردا صبح برم سر یگان ،یکم کار کنم دلم واسه اتاقمون تنگ شده.
ع.آ سرباز کارگزینی پخ:آبان 92
واسه خودمون یه پا رئیس بودیم .
یادش بخیر

 

موضوعات مرتبط: سرباز وطن

حیاط خلوت من94p13
پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۵ ساعت 14:16 توسط : RahMan07 | ( )

هـِی ، بلاگفا چه سوت و کور شده همینجوریش هم کم تردد شده بود ،بعد از اون مشکلی که واسش پیش اومد دیگه عملاً داره متروکه میشه .اکثر وبها تعطیل شده.یادش بخیر یه زمانی چه برو بیای داشته واسه خودش

دیگه واقعاً اینجا حیاط خلوت شده
من برخلاف همه دلم نمیاد اینجا رو تعطیل کنم .هر وقت بتونم بروزش می کنم.[واسه دل خودم می نویسم]
+امسال ماه رمضون هم قسمت نشد همه روزها رو روزه بگیرم.ما آرزومون شد یه سال ماه رمضون همش رو روزه بگیریم.اصلاً نمیدونم چه فازیه،چه سیستمیه تو ماه رمضون ناهار خوردن عجیب می چسبه
+آقا خدایی بیکاری خیلی بده خیلی .البته نه این که کار نباشه
+من همیشه گفتم و میگم تو مازندران هیشکی از گرسنگی نمی میره  کار هست اون قدری بهت حقوق بدن که نمیری گشنگی نکشی.
+همین دیروز یه کار بهم پیشنهاد شد فروشنده یه شیرینی فروشی بشم ولی خب بنده بدلیل اینکه هنوز تسویه حساب نکردم و خدمتم تموم نشده قبولش نکردم یعنی اصلاً برنامه کاریم مشخص نیست هنوز تو سردرگمی به سر می برم [البته حقوق اندکش هم دخیل بوده].
ولی

به آینده امیدوارم

خدایا من بنده گناهکار تو، میدونم همیشه ناامیدت کردم

تو خوشی هام که اصلاً به یادت نبودم

تو خدایی،بزرگی،بخشنده و مهربون

نا امیدم نکن.

 


شروعی دوباره...94p11
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۴ ساعت 11:59 توسط : RahMan07

سلام
با مشکلاتی که واسه بلاگفا پیش اومده بود خیلی از نوشته هام حذف شد و متأسفانه دیگه به وب 71.blogfa.comدسترسی ندارم.[]با هزار بدبختی تونستم بیش تر مطالبمو حدوداً90% رو به این آدرس انتقال بدم  .
و با شروعی دوباره تو این وب به فعالیت وبلاگیم ادامه میدم.


++الآن تو مرخصی پایان دوره به سر می برم دیگه کم کم خدمتم داره تموم میشه.دلم می خواد کارت پایان خدمتمو بگیرم رو به آسمون فقط نگاهش کنم.خیلی بدبختی کشیدم واسش.
++حس خوبیه. یجورایی خوشحالم و به همراهش یجورایی نگرانم
++نگران اینکه بعد از خدمت کجا مشغول بشم
++فعلنه دارم دنبال یه جایی می گردم که نرم افزار حسابداری یاد بگیرم که واسه کار جایی رفتم حداقل یه چیزی بلد باشم.
++خدایا امیدم به توست.
 


چوب خط ؛ هفتمین پست سال 94
جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۲۸ ساعت 23:29 توسط : RahMan07 | ( )
چوب خط خدمت سربازی گلوگاه+پایین شهری

دارم روزهایی رو که یکی پس از دیگری سپری میشه رو چوب خط میزنم تا به نقطه پایان یعنی روز تسویه حساب برسم این تقویم کوچولو همیشه تو جیبمه.

++از دوستان تقلید کردم از این به بعد می نویسم  چندمین پست تو 94 رو ثبت می کنم.

01/26 مرخصی گرفتم پول کافی نداشتم و حسشو نداشتم برم تا بانک. از دوستم پول قرض کردم پیش بسوی چاردیواری.سوار تاکسی شدم کرایه دادم راننده یه نگاهی بهم کرد از سرباز که کرایه نمی گیرن بفرما پایین ما هم یه تعارف زدیم آقا کاسبی این حرفا رو نداره.جواب:بفرما پایین.من:خیلی ممنون دمت گرت گرم

تا بابل هم سوار یه نیسان شدم درگیر این بودم کرایه بدم یا ندم که راننده گفت:از من به تو نصیحت هیچ وقت ماشین سواری سوار نشو همیشه نیسان یا وانت یا کامیون سوار شو ازت کرایه نمی گیرن این و گفت ما شاد روان بودیم شادروان تر شدیم.

خلاصه با 1000 تومن اومدم خونه اونم کرایه تاکسی داخل بابل بود [اینها هم جزو الطاف الهی حساب میشه دیگه خدایا دمت گرم].راننده تاکسی های بابل یه چنین معرفتی ندارن که از سرباز کرایه نگیرن.هر وقت کشوری پیاده میشم تا یه سرباز می بینن سرکار دربست؟منم میگم نا

دوباره رفتیم سر زمین ادامه دیوارچینی خستگی بیل زدن با خوردن نارنج و آلوچه در میره آخ که تو این فصل نارنج خوردن چه حالی میده  باز دهنم آب اوفتاد دلم به تاپ تاپ اوفتاد

در حال کاردن، سر و صدا اومد ،بله دوباره مار اما این مار با بقیه خیلی فرق داشت وحشی بود برخلاف مارهای دیگه قیافه ترسناک تر،و به جای اینکه فرار کنه به سمتمون حمله می کرد.مثل همیشه پدر بزرگوار آمد و مار را گرفت[با اینکه جمع حاضر گفتن این مار سمیه ]

من اون وسط: گوشی از جیب مبارک بیرون آورده.بابا مستند سازی کنیم عکس بگیرم.یه چندتا عکس گرفتیم و بعد ما را چندین متر اون ور تر در طبیعت رها کردیم.

داشتیم می رفتیم نهار بخوریم که پسر عموم یه مار دیگه گرفت و باز هم مستند سازی.

نمیدونم اون قسمت زمین چقد مار داره خدایا خداوندا اسیر بَیمی

یه چیز که امروز بینمون مورد بحث بود:شاید یکم بد باشه ولی میگم دیگه

آقا ما دیگه جرأت نمی کنیم به کسی بگیم حاجی

بدرود./.

««راستی برای دیدن تصاویر بفرمایید ادامه مطلب


برچسب‌ها: مار در بابل

شوق رهایی ؛
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۱ ساعت 17:8 توسط : RahMan07 | ( )

 

اگر چه عمر تو در انتظار می گذرد
دل فقیر من! این روزگار می گذرد
بهار فرصت خوبی است گل فشانی را
به میهمانی گل رو بهار می گذرد
چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار
همیشه هست غبار و سوار می گذرد
تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند
اگر نه سنگدلی جویبار می گذرد
دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من
بدون واهمه از صد حصار می گذرد

"سلمان هراتی"

 """"" مجموعه اشعار """""

 دانلود آهنگ شاد و زیبای " بگو دل " با صدای آوا
mp3-128

+این روزا هر کی منو می بینه میگه هنوز خدمتت تموم نشده؟!چند ساله داری خدمت میکنی؟!!
+من:21 ماه خدمت دیگه 17 ماه گذشت 4 ماه مونده
+علیییییییییییییییییی 4 ماه دیگه مونده
+اون اوایل وقتی می گفتم 6 ماه از خدمتم گذشته همه می گفتن:نه بابا !!چی میگی!! تازه دیروز رفتی خدمت  6 ماه شده نه به الان که اینجوری میگن
+به نظر خودم دلیلش اینه تعداد کسایی که رفتن خدمت و 6-8 ماه کسری گرفتن و زود ترخیص شدن زیاد شده و چون من هیچ کسری ندارم ، دارم 21 ماه خدمت می کنم واسه بقیه خیلی طولانی شده.
+یادش بخیر پارسال عید نیمه اول رو شیفت بودم سال تحویل کنار خیابون تو کانکس جنب بی بی زینب
+این غافله عمر عجب میگذرد
+امسال گفتم سال تحویل رو خونه باشم.نیمه دوم شیفتم.
+دلم واسه دور همی فامیلی تنگ شده.
+ بگو دل تو دلت نیست مث من منتظر فصل بهاری.




شوق رهایی ؛
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۱ ساعت 17:8 توسط : RahMan07 | ( )

 

اگر چه عمر تو در انتظار می گذرد
دل فقیر من! این روزگار می گذرد
بهار فرصت خوبی است گل فشانی را
به میهمانی گل رو بهار می گذرد
چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار
همیشه هست غبار و سوار می گذرد
تمام چشمه دلان از کنار ما رفتند
اگر نه سنگدلی جویبار می گذرد
دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من
بدون واهمه از صد حصار می گذرد

"سلمان هراتی"

 """"" مجموعه اشعار """""

 دانلود آهنگ شاد و زیبای " بگو دل " با صدای آوا
mp3-128

+این روزا هر کی منو می بینه میگه هنوز خدمتت تموم نشده؟!چند ساله داری خدمت میکنی؟!!
+من:21 ماه خدمت دیگه 17 ماه گذشت 4 ماه مونده
+علیییییییییییییییییی 4 ماه دیگه مونده
+اون اوایل وقتی می گفتم 6 ماه از خدمتم گذشته همه می گفتن:نه بابا !!چی میگی!! تازه دیروز رفتی خدمت  6 ماه شده نه به الان که اینجوری میگن
+به نظر خودم دلیلش اینه تعداد کسایی که رفتن خدمت و 6-8 ماه کسری گرفتن و زود ترخیص شدن زیاد شده و چون من هیچ کسری ندارم ، دارم 21 ماه خدمت می کنم واسه بقیه خیلی طولانی شده.
+یادش بخیر پارسال عید نیمه اول رو شیفت بودم سال تحویل کنار خیابون تو کانکس جنب بی بی زینب
+این غافله عمر عجب میگذرد
+امسال گفتم سال تحویل رو خونه باشم.نیمه دوم شیفتم.
+دلم واسه دور همی فامیلی تنگ شده.
+ بگو دل تو دلت نیست مث من منتظر فصل بهاری.




حقيقت اين است …
جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۱ ساعت 14:31 توسط : RahMan07 | ( )

+سخن ناب, جملات پند آموز از بزرگان, دنياي مجازي “شلوغ ترين سرزمين تنهايي, حقيقت اين است+حیاط خلوت یه پایین شهری

دنياي مجازي شلوغ ترين سرزمين تنهايي است
با همه کس هستي و با هيچ کس نيستي !!!!

حقيقت اين است
فرودگاهها، بوسه هاي بيشتري از سالن هاي عروسي به خود ديده اند!!!!!
و ديوار بيمارستانها بيشتر از عبادتگاه ها دعا شنيده اند!!!!
هميشه اينگونه ايم!!!
همه چيز را موکول ميکنيم به زماني که چيزي در حال از دست رفتن است!!!!

دانلود آهنگ زیبای "عشق" با صدای گوگوش
mp3-128

 

+تو این فکر هستم که بعد از خدمت تو چه کاری برم.
+رشته اصلیم یعنی حسابداری رو ادامه بدم.بشینم واسه ارشد بخونم [سخته دیگه حال و حوصله درس ندارم]
+تو یه شرکت یا جایی مرتبط به رشته ام مشغول بکار شم [البته اگه پیدا شد]
+یا بزنم تو کار آزاد یه مدت شاگردی کنم بعد هم بشم اوستای خودم .حالا اینکه تو چکاری اوستا بشم مهمه
+مکانیکی،بنایی،فروشندگی،نصب دوربین،.....
+خودم پیرایشگری رو خیلی دوس دارم
+یعنی بعد خدمت تو سن 23 سالگی تازه باید برم شاگردی کنم .تصمیم سختیه
+پشیمونم که چرا قبلنا یعنی اون موقع که داشتم درس می خوندم نرفتم دنبال یه حرفه که علاوه بر درس یه شغلی هم داشته باشم.پشیمونی سودی نداره. باید فکر کنم
+فعلنه سلول های مغزم دارن با هم تک شوت بازی می کنن
+5 ماه وقت دارم تا قشنگ فک کنم
+تصمیم که گرفته شد باید تا تهش وایستم.مثل حسن 3 روز نباشم،هر جا واسه کار میرفت 3 روز میموند بعد میرفت دنبال کار دیگه
+بچه پولدار هم نیستیم سرمایه اولیه داشته باشیم بزنیم تو کار خرید و فروش[نرخ ارز رو بالا و پایین کنیم] :-)
باید گذشته رو جبران کنم ، باید زندگی خوبی واسه خودم بسازم
خدایا به کمکت نیاز دارم
help me

 




این روزها؛
سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۱ ساعت 7:57 توسط : RahMan07 | ( )

++ بعد 5 روز مرخصی ،نمیکشه برم خدمت
++ بر شیطون لعنت.کم کمک وسایلم و جمع و جور کنم برم.ساعت 0700 رئیسم زنگ زد گفت زودتر بیا.
++ این عید بیاد 4 ماه می مونه
++یه شب تو آسایشگاه خواب دیدم خدمتم تموم شده اینقدر خوشحال بودم که نگو.هِی بخودم می گفتم :خدایا یعنی واقعاً تمومم شده
واقعاً این برگه تسویه اس که دستمه
++ صبح که بیدار شدم اینقدر ضدحال خوردم.سنگین
++هزار تا فحش دادم
++امسال دم عید هم بتونم مرخصی بگیرم خیلی حال میده.دور زدن داخل شهر از چهارراه شهدا بگیر تا سبزه میدون و پاساژ شهریار و بازار روز
++فقط بگردی داخل شهر
++آخ که چقد سرحالم

موضوعات مرتبط: سرباز وطن

خلوت در شهر؛
پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۸ ساعت 19:46 توسط : RahMan07 | ( )

 خلوت در شهر؛

گاهی خلوت دوست داشتنی است و گاهی آزار دهنده و ناراحت کننده .
گاهی دوست داری در هیاهوی آشفته بازار زندگی شهری گوشه ای را برای خود بیابی و در تنهایی مطلق ، شهر و مردمان آن را تماشا کنی، دید بزنی و از دور نظاره گر اتفاقات در شهر بیوفتی
و اما
گاهی مجبوری در فوران شادمانی و حتی غمگینی شهروندان شهر هم ، در شهر با خلوت خود کنار بیای و با آن دست و پنجه نرم کنی ، از آدم ها فاصله بگیری و در گوشه ای پنهان شوی.

+این سه روز گذشته هوا خیلی خوب بود جون میداد واسه مرخصی و تفریح ولی نشد.همین که ما اومدیم مرخصی هوا یادش اومد زمستونه باید بارون بباره.
+ولی عجب هوایی بود،لامصب انگار دم عید بود اصلاً دست و دلم به کار نمی رفت یه 3-4 تا نامه میزدم بعد یجورایی جیم میزدم و کار نمی کردم.
+جدا از هوا کلاً دیگه زورم میاد برم خدمت.هر چند جام خوبه و اونجا واسه خودم یه پا متخصصم
به قول دوست خوبم محمد:در شهر کوران تک چشم پادشاست
ولی
+ خدایی دیگه خسته شدم خسته.
+حال و حوصله ندارم .حتی حوصله ندارم موهام رو شونه کنم فردا با ماشین کوتاهش میکنم تا خیالم راحت شه.بعد از مدت ها وقت کردم یه دستی به گلدو نهای اتاقم بکشم.چقد روی برگهاشون خاک نشسته بود.

+ 6 ماه و 12 روز



بیخیال؛
جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۰۵ ساعت 23:17 توسط : RahMan07 | ( )

یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشقو دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیزی نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت بشم یکی دیگه
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام

دانلود آهنگ " یه مدت " از مسعود امامی
mp3-128


+بالأخره بعد از 8 روز مرخصی فردا صبح باید برم سر یگان خدمتی .اووووفف چقد سخته حتی فک کردن به این که فردا صبح باید برم داره عذابم میده و اینو میدونم که خواب فردا صبح خیلی شیرین میشه و بیدار شدن مشکله چه میشه کرد باید ساخت .
+این اولین باری بود که 8 روز مرخصی گرفتم حدوداً 1 ماه اقامت داشتم که بهم اینقدر مرخصی دادن.شاید این سری هم همین حرکت رو بزنم و دوباره شیرین مرخصی بگیرم بیام شایدم مثل دفعات قبل هر 2هفته در میون 2 روز بیام مرخصی . تا ببینم خدا چی می خواد.
+امروز رفته بودم بابلسر ،خاطرات دانشگاه دوباره زنده شد ،خوب بود خوش گذشت روحیه ام عوض شد.
+یه وقت هایی حال و حوصله مهمون رو نداری اما خونتون مهمون میاد امشب از همون شبا بود
+ولی وقتی اومدن حس و حالم سرجاش اومد کلی گپ و گفتگو و خنده امشبم خوب و خوش گذشت
کلاً امروز روز خوبی بود شادروان شدم فردا با یه روحیه خوب میرم سر یگان خدمتی.
+خدایا به همه سربازا خصوصاً سربازای پدافند هوایی و سربازان غیور،زحمتکش،همیشه در صحنه نیروی انتظامی سلامتی و تندرستی و نشاط عطا کن.
الهی آمین.



خاطرات مرده:چرک نویس های خدمت1
پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۷ ساعت 22:7 توسط : RahMan07 | ( )

93/09/02 ؛397 مین روز خدمت. بازی استقلال و پرسپولیس تموم شده استقلال1پرسپولیس2 تو آسایشگاه همه استقلالی بودیم جز یه نفر که همون هم دهنمون رو آسفالت کرد.الآن دلم می خواست یه قوطی کبریت داشتم یکی یکی چوب کبریت ها رو آتیش میدادم و خاموش شدنشون رو تماشا می کردم.

عمر زندگی کوتاست   مث شعله کبریت

دیشب پاس پیاده بودم از ساعت 0100 تا 0500 هوای خوبی بود سرد،باد هم می وزید،تو خیابون پر از برگ درختا بود وقتی روش راه میرفتی خیلی حال میداد.گـَهـ گاهی یه لگد مینداختم تو برگها همش پخش میشد تو هوا آخ چقد حال میداد.

پاییز رو خیلی دوست دارم.

+الان 93/09/27 دارم آهنگ تهران شلوغه علی عبدالمالکی رو گوش میدم.چقد باحاله آهنگش

موضوعات مرتبط: سرباز وطن

من تا من؛
جمعه ۱۳۹۳/۰۸/۰۹ ساعت 22:2 توسط : RahMan07 | ( )

تو شیشمین روز محرم خونه حوصله ام سر رفته بود گفتم بریم داخل شهر یکم عزاداری و دسته روی ببینیم. با یکی از دوستان رفتیم داخل شهر یکم که چه عرض کنم 6کم گناه کردیم اومدیم. اصلاً نشد دسته روی ها رو ببینیم فقط ملت رو نگاه می کردیم .یه لحظه فک کردم تو چین هستم لامصب این آرایش باعث شده همه دخترا شبیه هم شدن.دیگه دیدیم اوضاع خرابه یکم زود برگشتیم خونه.خلاصه اینکه عزاداری نکردیم که هیچ .....

کلاً امسال محرم نمیدونم چرا اینجوری شدم بجای مداحی آهنگ غمگین گوش میدم و اون تعصب سال های قبل رو ندارم خدایا وقت کردی یه نسخه واسه ما هم بنویس.

 

+ حرف واسه گفتن زیاده ولی چه کنیم که کیبرد سیستمم خرابه و الآن دارم با On-Screen Keyboard(کیبرد مجازی) می نویسم و این داره عذابم میده.

+9 ماه


حسش نیست!
جمعه ۱۳۹۳/۰۶/۲۸ ساعت 22:24 توسط : RahMan07 | ( )
حسش نیست

 

تا حالا به صدا دقت کردی؟
صدا چیه؟
چه چیز باعث میشه کلماتی که از بدنمان بیرون میاد به یه آوای خوش و دلنشین یا آزار دهنده و زشت تبدیل شه ؟
چطوری؟
چی تبدیل به چی میشه این حسی که از دل میاد ، احساسی که از ذهن میاد
چطوری زبان ، حنجره ، اون حسو بیان میکنه ؟!

+امروز و امشب جشن عروسی یکی از اقوام بود
+به همه داشت خوش می گذشت بجز من
+تو عروسی که ترک ،لر،کرد،مازنی و فارس باشن مگه میشه به آدم خوش نگذره
+اصلاً واسه خودش یه داستانی بود.خیلی باحال بود
+دوس داشتم برم وسط برقصم و خوش باشم ولی اصلاً حسش نبود ،نمیدونم چرا !
+بعضی وقتا  بی خود و بی جهت دلم آدم می گیره
+الآن هم بدون هیچ علتی دلم گرفته ، حال و حوصله هیچ چی رو ندارم.


زندگی کن ... خودت باش ... لذت ببر ... عشق بورز

 


ضد حال؛
پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۰۶ ساعت 0:46 توسط : RahMan07 | ( )

با دوستای دانشگاه دور هم جمع بودیم می گفتیم و می خندیدیم

من:ابوالفضل اذیت نکن دیگه عجب آدمی هستی

ابوالفضل:ول هکن . امید چه خبر ،به به جواد و نگاه

خلاصه همه تو کلاس در حال بگو بخند بودند که یهو چشامو باز کردم داشتم می خندیدم یه نگاه کردم دیدم رو تخت آسایشگاه هستم و هر چی دیدم خواب بود.اعصابم کفری شد.یه چندتا فحش به زندگی و خدمت دادم بعد دوباره گرفتم خوابیدم[بد ضد حال خورده بودم]

+با اینکه این روزها خوشحالم و امیدوار به زندگی ولی دلم گرفته اس

+اصلاً خودمم نمیدونم چِمه

+به قول شاعر که میگه من برعکس همه پشت خنده هام غمه

+با خودم فکر کردم مثلاً پشت خنده هام چه غمیه

+مشکلات مالی،کار بعد از خدمت،

+غم........[اندکی تفکر].....مغزم فرمان نداد

+أی ول هاکن اینا که غم نیست درست میشه

+ شاعر در جای دیگه می فرماید:خدا با ماست،چای می نوشه

+ همه چی درست میشه

+موفق باشید.

دانلود آهنگ شعله دار با صدای سامان جلیلی
توضیح:این آهنگ تراک دوم از آلبوم پرتگاه می باشد
 mp3-128

زندگی کن ... خودت باش ... لذت ببر ... عشق بورز



سخن ناب+ آنچه در ذهنم می گذرد (-:
چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۰۸ ساعت 19:50 توسط : RahMan07 | ( )

طبیعت+وین دایر

اگر انتظار داشته باشی که ناراحت شوی ، به ندرت خود را دلسرد خواهی کرد

وقتی در آینه می نگری و اویی را که همه جا با خود می بری دوست نمی داری ، مخرب ترین کار ممکن را می کنی

تو هرگز نمی توانی همه را راضی کنی . در حقیقت ، اگر بتوانی رضایت خاطر پنجاه درصد از افراد را به دست آوری ، بسیار خوب عمل کرده ای

زندگی کن ... خودت باش ... لذت ببر ... عشق بورز

 "وین دایر "

+فک کنم امسال تنها سالی بود که از تموم شدن ماه رمضون ناراحت شدم.تو این یه ماه راحت بودیم نه صبحگاه داشتیم نه پیش فنگ پافنگ،کسی باهامون کاری نداشت

+وای باز از شنبه گیر دادَنا شروع میشه.چرا پوتینتو واکس نزدی و چراهای دیگه

+آخر قسمت نشد یه سال تمامی روزهای ماه رمضون رو روزه بگیرم لامصب نمیشه ولش کن خدا همینقدر رو از ما قبول کنه بقیه اش رو یکاری می کنم

+هر کی از بچه محل ها من و می بینه میگه خدمت بهت ساخته چاق شدی!!انگار خونه هیچی نمی خوردی بهت غذا نمی دادن رفتی خدمت بهت غذا دادن و چاق شدی!!!

+بعضیا هم میگن خدمت رفتی جوون تر شدی!!! حالا درسته ما جای راحتی هستیم دیگه نه تا این حد.من 2تار از موهای سرم تو خدمت سفید شد

+داشتم مسواک میزدم یه نگاهی به مسواک کردم رفتم تو فکر.اولین روز آموزشی همون روزی که کوله و پتو و یه سری خرط و پرت بهمون دادن این مسواک هم جزء همون وسایل بود بعد به خودم گفتم 9 ماه دارم از یه مسواک استفاده می کنم!!! درسته مسواک سالمه ولی دیگه 9 ماه یه مسواک هم یکم زمان زیادیه مشغول بودم که یکی از دوستام [از پایه بالاها]اومد مسواک بزنه گفتم مسواک آموزشیه گفت آره بهش گفتم 19 ماه یه مسواک گفت آره چیه مگه.هیچی چیزی نیست بیخیال بعد رفتم آسایشگاه خوابیدم.

+تو این یه ماه از بس خوابیدم بدن درد گرفتم خداییش دیگه فکروخیال کم آوردم واسه همین خونه که میام اصلاً دوس ندارم بخوابم فقط می خوام بیدار بمونم و از ثانیه ثانیه وقتم استفاده کنم.

بدِ بدِ بدروووود

زندگی کن ... خودت باش ... لذت ببر ... عشق بورز



غمی نیست ...
چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ ساعت 20:3 توسط : RahMan07

چو می گذرد ، غمی نیست

ولی

تا بگذرد هم، کمی نیست 

 

+ هیچ کار خدا بی حکمت نیست ،

+ روزهای خدمت می گذره

+ خدا رو شکر جای خوبی هستم

+ فقط یکم شب و روزم تکراری شده.

+ تمام دلخوشیم مرخصی آخر هفته هست

+ هیچ شهری بابل نمیشه اصلأ بابل یه چیز دیگه اس 

+ فردا با بچه ها بریم داخل شهر یه دور بزنیم که دلم واسه داخل شهر بابل تنگ شده.

 


آغازِ ...
یکشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ ساعت 19:21 توسط : RahMan07

زمان دست توست...

زمین دست توست ...

دنیا متلاطم می شود،

وقتی دست روی دست می گذاری.

+بالأخره بعد از7 روز تقسیم شدیم.

+7 روزی که به اندازه 70 روز گذشت.

+دوشنبه رفته بودیم ساری واسه تقسیمات ،گفتن واسه خاطر تعطیلات الآن آماده باشه و ما نمی تونیم تقسیمات رو انجام بدیم شما فعلأ در اختیار قرارگاه هستین.

+تو این 7 روز خیلی ظلم کردن به ما .ما رو خار و ذلیل کردن.

هر روز ساعت 5:00 تا 6:00 حرکت می کردیم میرفتیم ستاد تا ساعت 2:00 بودیم تا خونه بیایم ساعت4:00  4:30 می شد.

+به ما می گفتن آشغال های تو حیاط رو جمع کنین،دستشویی بشورین،برین دم در دژبانی تو خیابون آشغال و برگ درخت ریخته رو جمع کنین

+آخه د... مگه شهر به این بزرگی رفته گر نداره که به ما میگی آشغال های تو خیابون رو جمع کنیم.

+ستوان سوم مملکت،استوار مملکت با لباس نظامی بره تو خیابون آشغال جمع کنه!!!

+همین کارها رو می کنن که مردم واسه این لباس ارزش قائل نمیشن.

+یه روز هم ما رو فرستادن آشپزخونه دیگ شستیم،لوبیا پاک کردیم،گوشت نصف کردیم،پیاز پوست کندیم و .....

+میدونی کجای این خار شدن و پست شدنه؟

+جایی که سرباز صفر وایساده و تو این کارها رو انجام میدی.تازه بهت تیکه هم میندازه میگه تو این همه درس خوندی داری این کارها رو میکنی هه هه . 

+هی همه میگفتن آموزشی دوران خوشتونه اصل بدبختی و تحقیر شدنتون تو یگانِ ما باورمون نمی شد.

+هر چند اینجا یگانمون نبود ولی خیلی تحقیر شدیم.

+خداکنه فرمانده های یگانی که میرم خوب باشن.

+روز 7م اونایی که پارتی داشتن تو شهر خودشون یاحداکثر یه شهر اونورتر افتادن.

+ما ی بدون پارتی افتادیم 5 شهر اونورتر .

++الآن هم ناراحتم 

+ولی خب خدا رو شکر که لب مرز نرفتم و داخل استان هستم .اینم خودش خیلیه.

+از مرز کشور فرار کردیم الآن افتادیم مرز استان.

 

"  این نیز میگذرد ، ولی تا بگذرد ... "

 



و باز هم زندگی زیباست ؛
یکشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۸ ساعت 22:20 توسط : RahMan07

زندگی زیباست

اگر روزگار با تو نساخت

تو مرد باش و با روزگار بساز.

هیچ چیز دارای هیچ معنایی نیست،مگر معنایی که شما به آن می دهید.

"زندگی زیباست"

+فردا باید برم ساری حکمم رو بگیرم ببینم یگان کجا افتادم.

+کجا باید بقیه ی خدمتم رو بگذرونم.

+خدایا به امید تو

+همین قدر که هوامو داشتی و نذاشتی برم مرز خیلی ممنون.

+خدا شُکرت،شُکرت و باز هم شُکرت.

+رحلت پیامبر(ص)،شهادت امام حسن(ع) و شهادت امام رضا(ع)رو به همه تسلیت میگم.

 



2 ماه آموزشی گذشت
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۲۸ ساعت 22:54 توسط : RahMan07

 

 

 

خامه یاد بیارم یاد گِذشته     2ماهی که تو سربازی بُگذشته

2ماهی که دهیمی مرزن آباد      یاد هاکنم از اون همه خاطرات

««بفرمایید ادامه مطلب

+انگار همین دیشب بود که اون پست خدا حافظی رو نوشتم.

+عمر ادم چقدر زود می گذره

+امروز اخرین روز آموزشی بود.جدا شدن از هم خدمتی ها خیلی سخت بود خیلی .

+همه بغض کرده بودن حتی بعضی ها هم گریه می کردن.

+فرماندمون هفته ی آخر خدا حافظی کردو رفت مرخصی،اون روز هم بچه ها عجیب بغض کرده بودن

+چون واقعأ فرمانده باحالی داشیم.

+آخرین شب خدمت چقدر خوش گذشته بود.

+بچه ها تو آسایشگاه جمع شده بودن یه عده وسط می رقصیدن و حرکات مثلأ تکنو انجام می دادن و بفیه دس میزدن.

+بعد از خاموشی هم اینقدر سرو صدا می کردن که نمیذاشتن بقیه بخوابن .تا ساعت 12--1  بیدار بودیم

+خیلی حال داد.

+این 2ماهی هر چی به بچه ها سخت می گذشت اما تو آسایشگاه اینقدر  می گفتن و می خندیدن و میزدن و می رقصیدن که اون خستگی کم تر حس میشد.

+موقع گرفتن حکم خیلی استرس داشتم

+بچه ها که زودتر از من حکمشون رو گرفته بودن اکثرأ آذربایجان غربی افتاده بدون .

 +نوبت من شد رفتم حکمم رو گرفتم  یه نگاه انداختم دیدم نوشته مازندران.

+خدایا شکرت.

+حیف که اکثر دوستام افتادن اذربایجان غربی

+فقط می تونم بگم

+خدایا خودت کمکشون کن.

 


بی دردسر ترین هفته؛
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۳ ساعت 22:36 توسط : RahMan07

همیشه چیزهای متوسط بخر، چیزهای متوسط بخور، چیزهای متوسط بپوش.

 آدم متوسط همیشه در امانه.

داستان بدو بیروت،بدو

همشهری داستان/شماره 30/محمد طلوعی

+این هفته بی دردسرترین هفته ی خدمتم بود.

+2روز که امتحان دادیم .3روز خوردیم وخوابیدیم،آخر هفته هم که اومدیم مرخصی.

+بعد 2روز امتحان باید میرفتم اردوگاه یعنی خارج از پادگان تو کوه ها چادر میزدیم که بنا به دلایلی من و چند نفر از دوستان نتونستیم بریم .و تو پادگان موندگار شدیم.

+بچه ها که داشتن میرفتن همه شادوخوشحال بودن.من خیلی دوس داشتم همراشون برم ولی خب نشد دیگه

+اینا رفتن تو کوه چادر زدن و شب بادهای شدیدی شروع به وزیدن کرد و چادر فرمانده ها و بچه ها رو باد برد.

+شب بعدش علاوه بر باد بارون هم زد.دوباره چادر بچه ها رو باد برد. بچه ها کاملأ خیس و گلی شدن تمام پتو هاشون گلی شد،یخ زدن خلاصه به فنا رفتن.

+بعضی هاشون جا نداشتن رفتن تو دستشویی که اون نزدیکی ها زده بودن خوابیدن.

+وقتی تمام این اتفاقا میوفتاد من و تعدادی از دوستان آرام و آسوده تو آسایشگاه جای گرم و نرم خوابیده بودیم.

+یعنی این 3 روزه خوردیم و خوابیدیم و کتاب خوندیم و خندیدیم و تلوزیون دیدیم.

+من تو این 3 روز یه کتاب 300صفحه ایی رو تموم کردم.منی که کتاب درسیم رو نمی تونستم بخونم،وقتی کتاب باز می کردم خوابم می گرفت.واسه اولین بار بود که یه کتاب غیر درسی رو تا آخرش می خونم.

+از برنامه های تلوزیون هم فقط با یه برنامه حال کردم اونم از شبکه 5 [شبکه تبرستان]بود که آهنگ درخواستی بینندگان رو پخش می کرد .ما هم کف آهنگ صدای تلوزیون رو زیاد کردیم و اهنگ گوش دادیم.

+اصلأ تو پادگان آهنگ گوش دادن عجیب می چسبه.

+یه چیز رو اینجا میگم که پیش دوستایی که اردوگاه رفته بودن هنوز نگفتم

+وقتی دوستان رفته بودن من بچه هایی که مونده بودیم همش میگفتیم:

+خدا کنه که بارون بباره بباره بباره

+ما بخاطر خودشون اینجور دعا کردیم.بارون بارید لباس ها و پتوهای بچه ها گلی شد و مارو فرستادن مرخصی

+اگه بارون نمی بارید مارو مرخصی نمی فرستادن.

+ما که نیّتمون خیر بوده والله

+الآن نوشته های قبلیم رو خوندم به خودم گفتم اینا چیه که نوشتی!!!!

+وقتی می خونموشون خجالت میکشم.

+خوبه فقط  دوستام میان و نوشته هام رو میخونن. خوشبختانه به بستگانم آدرس وبمو ندادم .

 

خوش باشین

 


همه چی آرومه.
پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۹/۰۷ ساعت 22:30 توسط : RahMan07

 

 



خواب ِ اضافي        زندگي ِ کمم  را     تسکين نمي دهد !

+خدایا شُکرت،شُکرت و باز هم شُکرت

+خدمت هم با خوبی و خوشی و اندکی غم غصه که چیز طبیعی هستش میگذره.

+داشتم میومدم تو محل پسرخاله ام رو دیدم بهش گفتم 1 ماه از خدمتم گذشته ، باورش نمیشد می گفت تو تازه دیروز رفتی کی 1 ماه شد.

+گفتم:تو جای ما نیستی که سختی بکشی.

+لامصب مرخص میای دلت واسه بروبچ پادگان تنگ میشه.

+از درس و دانشگاه فرار کردیم رفتیم خدمت ،اونجا هم دس از سر ما بر نمی دارن هر روز کلاس داریم

+کلاس سلاح شناسی،رزم انفرادی،آیین نامه،احکام،قوانین استفاده از سلاح و دو سه جین درس دیگه

+شنبه هم آزمون داریم.

+واسم دعا کنین چون نمرات این امتحانات تو درجه ام تأثیر داره.

+قبل از اینکه فرمانده بیاد تو کلاس بچه ها آهنگ میخونن

+تو همین هفته هم آکادمی موسیقی سربازان اجرا شد

+چندتا از بچه ها میخوندن و بقیه بهوشون رأی میدادن

+چقدر حال داد کلی خندیدیم خیلی خوش گذشت.

+جشن پتو هم خیلی خوش گذشت(چند نفر یه پتو می گیرن بعد ییهویی میندازن رو سر یکی از بچه ها و بقیه میوفتن رو سرش اونو کتک میزنن )

+موقع مرخصی اومدن هم بزن و برقص تو مینی بوس آخ چقدر حال میده.

+خدا کنه موقع تقسیمات یه شهر خوب بیوفتم.

+بازم هر چی خدا بخواد.

دلم واسه دوست های دانشگاه تنگ شده

خیلی دلم میخواد دوباره دور هم جمع بشیم و حرف های بیهوده بزنیم و بخندیم.

++ممنون از همه ی دوستانی که هنوز به این وب سر میزنن.++

 


دلم تنهاست ...
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۲ ساعت 0:50 توسط : RahMan07


دلم تنهاست
دلگیرم
همش حس میکنم دارم بدون عشق میمیرم
دلم تنهاست
مجبورم
فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم


ترانه سرا " امیر ارجینی "

+بالاخره بعد از 3 هفته اومدم مرخصی.
+ هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
+کلأ سربازی هم با همه ی سختیش  حال میده.
+ولی خب بعضی وقتا عجیب دل آدم می گیره،اونم وقتی که شب ها نگهبانی میدی < آسمون رو نگاه می کنی.
+یا وقتی که سر کلاس هستی.
+هر وقت تو کلاس میشینم یاد دوستای دانشگاه میوفتم.
+ههی یادش بخیر.



روزهای بیهوده .....
چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ ساعت 0:12 توسط : RahMan07

یعنی اینکه باید از این روزها لذت ببرم و زندگی کنم هر چند سخته ولی شدنیه.

سلام دوستان

 

دیگه وقتش رسید و کاریش نمیشه کرد. به قول دوستان این خروسیه که در خونه ی هر مردی می خوابه.

چند ساعت دیگه باید حرکت کنم برم به پادگان.(مرزن آباد چالوس) چند ساعت پیش هم سرم رو کچل کردم یه قیافه ی عجیبی شده.خیلی تخیلی شدم.

از شانس بد ما ُ افتادیم مرزبانی یعنی بعد از دوره ی آموزشی باید بگم سلام سیستان بلوچستان یا آذربایجان یا کرمانشاه اصلأ سلام پاسگاه مرزی

یعنی قشنگ(خیلی خوشگل) دهنم آسفالته

حالا اگه خدا بخوادو امدادها و ارفاق های الهی شامل حال من بشه بیوفتم یه جای خوب(به دعای شما محتاجیم s7)

این روزهای آخر هر کی منو میدید از بدبختی ها و خودکشی ها و آدم کشی های لب مرز گفته

کلأ خواستن من و با خاک یکسان کنن

با این تعریف ها من گفتم وقتی رفتم لب مرز

این جوری میشم   http://upload.iranvij.ir/farvardin92/59235386453615267693.jpg

یا شاید دست به این کار بزنم http://upload.iranvij.ir/farvardin92/91288187816085426073.jpg

گفتم نه کار سختیه.این کارو انجام میدم http://upload.iranvij.ir/farvardin92/76921569553619435301.jpg

اینا توی توده ی ابری رو سرم شکل گرفته بود پاکش کردم و گفتم این و عشق استhttp://upload.iranvij.ir/farvardin92/17353975456898420282.jpg

کلی آرزو داریم .گفتم اینجا همه منتظرتت از رفتنت ناراحتن ببین چقدر واسه بقیه مهمی واسه کی؟

۱.خانواده،دلیلش:رحمان تو داری میری کی می خواد از این به بعد صبح ها بره نونوایی

۲.بچه محل ها،دلیلش:رحمان از این به بعد فیلم و آهنگ و سریال ها رو از کی بگیریم 

بله کم آدمی نیستیم الآن یه خونواده و جوون های یه محل واسه من ناراحتن  ببین چه شخص مهمی هستم من(اعتماد به فوق سقف)

آقا ما این پست و زدیم که بگیم مدیر محترم وب حیاط خلوت یه پایین شهری عازم خدمت سربازیه و این وب به این زودیا بروز نمیشه.

یه چندتا اهنگ وب گذاشتم که هر دفعه یکدومش پخش شه.

خلاصه

اگر بار گران بودیم رفتیم-- - - - -اگر خیلی مهربان بودیم رفتیم

خوبی بدی از ما دیدین حلال کنین.

خدا  حافظ

را بیامرزد

یه روز خوب میام


 
برچسب ها
ديگر موارد