
غرور را دوست دارم!
گاهی غرور آخرین تکیه گاه است
وقتی همه چیزت را باخته ای!
غرور همچون نقابیست که به پشتوانه اش می توانی
تصویر درهم ِ ویرانیات را پنهان کنی!
تو هیچ چیز از من نمی دانی ...
نمی دانی چه قدر سخت است
در برابر آن همه زیبایی تو
سیل نگاهم را
پشت سد غرورم مهار کنم و
نقش کسی را بازی کنم که برایش
بود و نبود تو
خالی از اهمیت است!
تو بهتر از هر منتقدی می توانی تشخیص دهی
بازیگر خوبی هستم یا نه؟!
"مصطفی زاهدی"
**مجموعه اشعار**
++متأسفانه یا خوشبختانش رو نمیدونم از صاحبکاره خوشم نیومد پس قضیه مشغول بکار شدنم کنسل شد و الان می خوام بچسبم به آزمون استخدامی. امروز با دوستم رفتیم یه کتاب آزمون استخدامی بانک ها خریدیم پولشم خودش حساب کرد البته باید بهش پس بدم.بهش گفتم اولین حقوقی که از بانک گرفتم پولتو میدم
++خدایا به امید تو
من هم اکنون می خوام برم معتاد بشم[الکی]
داشتم می رفتم مسجد یکی ار بچه محلا منو دید گفت رحمان اموزش و پرورش قبول شدی؟
چی!!! مگه نتیجه اعلام شده؟ آره بابا دیروز اعلام شده
زود میگ میگ وار نمازو تموم کردم اومدم خونه
متأسفانه قبول نشدم
حد نصاب28.3 بود نمره من 27.22
دِ آخه لامصب زبان انگلیسی بلد نیستی مرض داری میزنی
غلط کردم غلط
2.22 زبان منفی زدم
++امروز زنگ زدم به صاحبکار
++سلام من از سوی کاریابی مزاحم میشم دیروز زنگ زده بودم حسابداری گرفتین؟
++نه با اون حسابدار به توافق نرسیدیم
++کی تشریف بیارم خدمتتون[دوستم میگه تشریف بیارم دیگه چیه اصلن حرف زدن بلد نیستی.آره خدایی باید یکم کار کنم اعتماد بنفسم رو یکم بالا ببرم بعد روابط عمومیم که افتضاحه با همه این نقص ها ولی یه هفته رفته بودم یه شرکت کار کردم بعد اومدم بیرون صاحب شرکته هنوز دوست داره برگردم لامصب حقوقش کمه 500 تومن ]
++فردا ساعت 1000 الی 1100 بیا
بلاتکلیفی خیلی بده
موندم برم دنبال کار یا بشینم بخونم واسه آزمون استخدامی
تکلیفم با خودم مشخص نیست
وقتی دارم درس می خونم میگ ولش کن برم دنبال کار باید پول در بیارم
میرم دنبال کار میگم چه کاریه بشینم واسه آزمون استخدامی بخونم
از خدمت که اومده بودم با خودم گفتم میشینم واسه آزمون آموزش و پرورش می خونم بعد میرم دنبال کار
آزمون آموزش و پرورش رو دادم
بعدش گفتن بانک صادرات نیرو می گیره
گفتم خب پس بعد آزمون بانک صادرات میرم دنبال کار
آقا الان می گن بانک ملت نیرو می گیره
نمیدونم والله چیکار کنم
به نظر خودم اینها همش یه فرصته
فرصتی که نباید مفت از دس بدم
دلم نمی خواد زود تن به این کارها با حقوق اندک بدم. یکم تلاش کنم واسه ازمون استخدامی ها اگه اگه نشد بعد قشنگ برم دنبال کار
فعلنه که هم میرم دنبال کار هم واسه آزمون می خونم
تا ببینم قسمتم چی میشه.
|
شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ ساعت 23:39 توسط :
RahMan07
|
این که میگن یه پسر 2سال میره خدمت،به اندازه 20 سال خاطره واقعاً راسته.
دیشب یکی از دوستام زنگ زد تو آسایشگاه بود سلام و احوالپرسی . کلن خاطراتمون رو زنده کرد
آخ که چقد دلم واسشون تنگ شده
یادمه یه روزی اینجا از بدبختی های خدمت می نوشتم اینکه کی می خواد تموم بشه راحت شم
ولی می دونستم یه روزی می گم یادش بخیر
عاشورا رئیسم زنگ زده بود می گفت همینجوری دلم هواتو کرده بود زنگ زدم یه حالی بپرسم هی هی هی یادش بخیر چه رئیس خوبی داشتم
دلم واسه لهجه گلوگاهی تنگ شده خیلی باحاله
چقد بچه ها رو اذیت می کردیم.
بابل و آمل و سوادکوه یه گروه بودیم و بهشهر و نکا و گلوگاه یه سمت
با هم کل کل می کردیم یعنی کل کلا لهجه همو مسخره می کردیم می خندیدیم.چه حالی هم می کردیم
++امروز از کاریابی بهم زنگ زدن گفتن بیا یه فرصت شغلی مناسب پیش اومده
++منم رفتم بهم معرفی نامه داد
++موقع ظهر بود به دوستم گفتم بریم امام زاده فاسم نماز بخخونیم بعد بریم کارو ببینیم
++رفتیم نمازو خوندیم یکم نشستیم بعد یه ساندویچی خوردیمو پیش بسوی ملاقات با صاحبکار
++دوستم گفت یه زنگ بزن ببین اصلن هستش ما داریم میریم
++زنگ زدم گفت الان یه حسابدار اینجاست داریم صحبت می کنی تو فردا زنگ بزن اگه به توافق نرسیدیم بهت میگم بیای
++هچی دیگه پکیدم
++دوستم میگفت بیا رفتی امام زاده قاسم کار از دستت پرید ولی من هیچ وقت به حکمت کار خدا شک نکردم
++اگه قسمت باشه درست میشه اینجا نشد جای دیگه فعلن 2تا آزمون سخت دارم بانک صادرات و ملت خیلی از درسای گذشته رو باید بخونم حوصلم نمی گیره ولی چه باید کرد مجبورم که بخونم.
+++این روزا حوصله هیچ اهنگی رو ندارم
+++فقط بیکلام یا دکلمه گوش میدم
+++همه میگن خل شدی
+++ولی یه آرامشی داره.
|
جمعه ۱۳۹۴/۰۸/۱۵ ساعت 16:22 توسط :
RahMan07
|

برگرد، به خاطر دل من برگرد
این بار برای دل سپردن برگرد
پاییز به تاراج دلم دست گشود
ای فصل شکوفه و شکفتن برگرد
من گم شده ام در این بیابان بلا
آتشکده ی وادی ایمَن برگرد
سر تا به قدم منتظر سوختنم
زیبای من! ای شعله به دامن برگرد
آب و گل و یک قالب خالی از روح
اینک تو به قصد آفریدن برگرد
حوای منی! بهشت می خواهم چه؟!
آدم شده ام، بمیرد این تن برگرد
"محسن احمدوندی"
**مجموعه اشعار**
| دانلود همین شعر حوای منی با صدای محسن حسینخانی |
| M4a |
|
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ ساعت 23:13 توسط :
RahMan07
|

دوستت دارم
مثل اذان موذن زاده
مثل دوچرخه ی هفت سالگیم
مثل بوی آبگوشت ظهر
دوستت دارم
بیا و
نگرانم شو
نگذار دیر کنم
خیابان ها
این روزها خیلی شلوغ شده
محسن حسینخانی
**مجموعه اشعار**
|
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ ساعت 21:45 توسط :
RahMan07
|
|
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۳ ساعت 15:3 توسط :
RahMan07
|

خدمات مرحوم نوشيرواني
1 - احداث آب انبار در يزد (سال 1317)
2 - احداث دبستان 6 كلاسه در زميني به مساحت 7000 متر مربع در روستاي نوشيروانكلا (سال 1323)
3 - احداث مسجد در روستاي نوشيروانكلا (سال (1324)
4 - احداث و تكميل حمام در ورستاي نوشيروانكلا (سال 1324)
5 - احداث كارخانه روغن كشي در كردكوي و كارخانه پنبه پاك كني در گرگان و گنبد
6 - حفر چاه عميق آب شرب در كردكوي
7 - لوله كشي آب شرب در روستاي نوشيروانكلا
8 - تعمير مرمت پل روستاي نوشيروانكلا
9 - تعمير پل روستاي نقارچي محله
10 - تعمير و مرمت پل روستاي درويش خاك
11 - احداث دبستان 6 كلاسه در روستاي آردكلا
12 - احداث دبستان 6 كلاسه دخترانه در روستاي نوشيروانكلا
13 - احداث درمانگاه در روستاي نوشيروانكلا
14 - احداث درمانگاه مجهز در روستاي ديوا
15 - تأسيس آموزشگاه حرفه اي در بابل (سالهاي 1344 و 1345)
16 - تأسيس انستيتو تكنولوژي در بابل (سالهاي 1346 و 1347(
17- تأسيس هنرستان صنعتي نوشيرواني در بابل (سالهاي 1345 و 1346)
18 - احداث پرورشگاه يتيمان در بابل (سالهاي 1344 و 1345)
19 - احداث بانك خون در بابل (سالهاي 1346 و 1347)
20 - احداث زايشگاه ام البنين در بابل (سالهاي 1346 و (1347)
21 - احداث ساختمان جذاميان در مشهد مقدس
22 - اهداي زمين براي ساخت مدرسه به آموزش و پرورش بابل
23 - تعمير و مرمت خانه صاحب خانه اش
24 - اهداي بورس تحصيلي به عده اي از دانشجويان دوره آموزش تكنيسين در بابل
25 - اهداي بورس تحصيلي به تعداد 86 نفر از دانشجويان دانشگاههاي سراسر كشور
26 - اجراي چندين برنامه عروسي براي عده اي از دختران و پسران روستاهها و شهرها
27 - كمك هاي نقدي به پرورشگاه هر ماهه 20000 ريال
28 - تأسيس 6 كلاسه در مجاورت پرورشگاه
29 - گشايش حساب پس انداز براي 100 تن از ايتام پرورشگاه و تأديه مبلغي به حساب آنان
30 - كمك نقدي به مبلغ 30000000 ريال در سانحه آتش سوزي شهرستان ساري (سال 1346)
31 - كمك نقدي به زلزله زدگان اكثر نقاط كشور
32 - كمك نقدي به اردوي كار استان
33 - احداث 4 دبستان به نام 4 تن از دانشمندان ايراني در 4 شهر كشور
34 - كمك به مبلغ 1000000 ريال براي ساخت دبيرستان اسلامي بابل
35 - كمك نقدي به مبلغ 600000 ريال به يكي از روحانيون بابل براي احداث مسجد امام حسن مجتبي(ع)
36 - كمك براي احداث زندان در شهرباني بابل
37 - احداث كارخانه قند در خوي و اروميه
38 - احداث كارخانه روغن و صابون مارگارين(خروس نشان) در جاده ورامين
39 - احداث مدرسه راهنمايي در روستاي اجواركلا توسط فرزندانش
40 - احداث نساجي بابكان در روستاي اجواركلا توسط فرزندانش
41 - كمك به احداث ساختمان پل كله بست
42 - كمك به احداث ساختمان پل بهنمير
43 - تهيه 40 هكتار زمين در مجاورت روستاي متي كلا و اهداي آن به شهرداري بابل
44 - راه اندازي شبكه مدرسه بابل توسط فرزندانش.
|
یکشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۰ ساعت 10:7 توسط :
RahMan07
|

هر چه بیشتر زمان میگذرد بیشتر فراموش میکنیم دنیای اطرافمان را به تماشا بنشینیم. معمولا شتاب داریم یا آنقدر ذهنمان مشغول است که نمی بینیم و میگذریم.
نمی بینیم فصلها چه رنگها به همان درختی که هر روز از کنارش عبور میکنیم زده اند.
نمی بینیم برگهای نشسته به خاک را که قربانیان پاییز اند ، یا گل کوچک بی نامی را بی خبر کنار باغچه روییده است.
ولی وقتی بچه بودیم همه ی این ها را میدیدیم. نمی دانم ، شاید چون به زمین نزدیک تر بودیم.
سگرمه هایتان را باز کنید. لبخندی بزنید. اطرافتان را به تماشا بنشینید. زمان لعنتی فرصتی باقی نخواهد گذاشت.
" آوا "
|
چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۶ ساعت 22:15 توسط :
RahMan07
|

فراموش کردن تو
بلعیدن پاره سنگی ست
که از گنجایش دهان من
بزرگتر است!
"مصطفی زاهدی"
از کتاب: دست هایش بوی نرگس می داد
**مجموعه اشعار**