دارم روزهایی رو که یکی پس از دیگری سپری میشه رو چوب خط میزنم تا به نقطه پایان یعنی روز تسویه حساب برسم این تقویم کوچولو همیشه تو جیبمه.
++از دوستان تقلید کردم از این به بعد می نویسم چندمین پست تو 94 رو ثبت می کنم.
01/26 مرخصی گرفتم پول کافی نداشتم و حسشو نداشتم برم تا بانک. از دوستم پول قرض کردم پیش بسوی چاردیواری.سوار تاکسی شدم کرایه دادم راننده یه نگاهی بهم کرد از سرباز که کرایه نمی گیرن بفرما پایین ما هم یه تعارف زدیم آقا کاسبی این حرفا رو نداره.جواب:بفرما پایین.من:خیلی ممنون دمت گرت گرم
تا بابل هم سوار یه نیسان شدم درگیر این بودم کرایه بدم یا ندم که راننده گفت:از من به تو نصیحت هیچ وقت ماشین سواری سوار نشو همیشه نیسان یا وانت یا کامیون سوار شو ازت کرایه نمی گیرن این و گفت ما شاد روان بودیم شادروان تر شدیم.
خلاصه با 1000 تومن اومدم خونه اونم کرایه تاکسی داخل بابل بود [اینها هم جزو الطاف الهی حساب میشه دیگه خدایا دمت گرم].راننده تاکسی های بابل یه چنین معرفتی ندارن که از سرباز کرایه نگیرن.هر وقت کشوری پیاده میشم تا یه سرباز می بینن سرکار دربست؟منم میگم نا
دوباره رفتیم سر زمین ادامه دیوارچینی خستگی بیل زدن با خوردن نارنج و آلوچه در میره آخ که تو این فصل نارنج خوردن چه حالی میده باز دهنم آب اوفتاد دلم به تاپ تاپ اوفتاد
در حال کاردن، سر و صدا اومد ،بله دوباره مار اما این مار با بقیه خیلی فرق داشت وحشی بود برخلاف مارهای دیگه قیافه ترسناک تر،و به جای اینکه فرار کنه به سمتمون حمله می کرد.مثل همیشه پدر بزرگوار آمد و مار را گرفت[با اینکه جمع حاضر گفتن این مار سمیه ]
من اون وسط: گوشی از جیب مبارک بیرون آورده.بابا مستند سازی کنیم عکس بگیرم.یه چندتا عکس گرفتیم و بعد ما را چندین متر اون ور تر در طبیعت رها کردیم.
داشتیم می رفتیم نهار بخوریم که پسر عموم یه مار دیگه گرفت و باز هم مستند سازی.
نمیدونم اون قسمت زمین چقد مار داره خدایا خداوندا اسیر بَیمی
یه چیز که امروز بینمون مورد بحث بود:شاید یکم بد باشه ولی میگم دیگه
آقا ما دیگه جرأت نمی کنیم به کسی بگیم حاجی
بدرود./.




