گاهی احساساتی داریم که برایشان هیچ توضیحی نداریم
آغازِ ...
یکشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ ساعت 19:21 توسط : RahMan07

زمان دست توست...

زمین دست توست ...

دنیا متلاطم می شود،

وقتی دست روی دست می گذاری.

+بالأخره بعد از7 روز تقسیم شدیم.

+7 روزی که به اندازه 70 روز گذشت.

+دوشنبه رفته بودیم ساری واسه تقسیمات ،گفتن واسه خاطر تعطیلات الآن آماده باشه و ما نمی تونیم تقسیمات رو انجام بدیم شما فعلأ در اختیار قرارگاه هستین.

+تو این 7 روز خیلی ظلم کردن به ما .ما رو خار و ذلیل کردن.

هر روز ساعت 5:00 تا 6:00 حرکت می کردیم میرفتیم ستاد تا ساعت 2:00 بودیم تا خونه بیایم ساعت4:00  4:30 می شد.

+به ما می گفتن آشغال های تو حیاط رو جمع کنین،دستشویی بشورین،برین دم در دژبانی تو خیابون آشغال و برگ درخت ریخته رو جمع کنین

+آخه د... مگه شهر به این بزرگی رفته گر نداره که به ما میگی آشغال های تو خیابون رو جمع کنیم.

+ستوان سوم مملکت،استوار مملکت با لباس نظامی بره تو خیابون آشغال جمع کنه!!!

+همین کارها رو می کنن که مردم واسه این لباس ارزش قائل نمیشن.

+یه روز هم ما رو فرستادن آشپزخونه دیگ شستیم،لوبیا پاک کردیم،گوشت نصف کردیم،پیاز پوست کندیم و .....

+میدونی کجای این خار شدن و پست شدنه؟

+جایی که سرباز صفر وایساده و تو این کارها رو انجام میدی.تازه بهت تیکه هم میندازه میگه تو این همه درس خوندی داری این کارها رو میکنی هه هه . 

+هی همه میگفتن آموزشی دوران خوشتونه اصل بدبختی و تحقیر شدنتون تو یگانِ ما باورمون نمی شد.

+هر چند اینجا یگانمون نبود ولی خیلی تحقیر شدیم.

+خداکنه فرمانده های یگانی که میرم خوب باشن.

+روز 7م اونایی که پارتی داشتن تو شهر خودشون یاحداکثر یه شهر اونورتر افتادن.

+ما ی بدون پارتی افتادیم 5 شهر اونورتر .

++الآن هم ناراحتم 

+ولی خب خدا رو شکر که لب مرز نرفتم و داخل استان هستم .اینم خودش خیلیه.

+از مرز کشور فرار کردیم الآن افتادیم مرز استان.

 

"  این نیز میگذرد ، ولی تا بگذرد ... "

 



 
ديگر موارد