
زمان دست توست...
زمین دست توست ...
دنیا متلاطم می شود،
وقتی دست روی دست می گذاری.
+بالأخره بعد از7 روز تقسیم شدیم.
+7 روزی که به اندازه 70 روز گذشت.
+دوشنبه رفته بودیم ساری واسه تقسیمات ،گفتن واسه خاطر تعطیلات الآن آماده باشه و ما نمی تونیم تقسیمات رو انجام بدیم شما فعلأ در اختیار قرارگاه هستین.
+تو این 7 روز خیلی ظلم کردن به ما .ما رو خار و ذلیل کردن.
هر روز ساعت 5:00 تا 6:00 حرکت می کردیم میرفتیم ستاد تا ساعت 2:00 بودیم تا خونه بیایم ساعت4:00 4:30 می شد.
+به ما می گفتن آشغال های تو حیاط رو جمع کنین،دستشویی بشورین،برین دم در دژبانی تو خیابون آشغال و برگ درخت ریخته رو جمع کنین
+آخه د... مگه شهر به این بزرگی رفته گر نداره که به ما میگی آشغال های تو خیابون رو جمع کنیم.
+ستوان سوم مملکت،استوار مملکت با لباس نظامی بره تو خیابون آشغال جمع کنه!!!
+همین کارها رو می کنن که مردم واسه این لباس ارزش قائل نمیشن.
+یه روز هم ما رو فرستادن آشپزخونه دیگ شستیم،لوبیا پاک کردیم،گوشت نصف کردیم،پیاز پوست کندیم و .....
+میدونی کجای این خار شدن و پست شدنه؟
+جایی که سرباز صفر وایساده و تو این کارها رو انجام میدی.تازه بهت تیکه هم میندازه میگه تو این همه درس خوندی داری این کارها رو میکنی هه هه .
+هی همه میگفتن آموزشی دوران خوشتونه اصل بدبختی و تحقیر شدنتون تو یگانِ ما باورمون نمی شد.
+هر چند اینجا یگانمون نبود ولی خیلی تحقیر شدیم.
+خداکنه فرمانده های یگانی که میرم خوب باشن.
+روز 7م اونایی که پارتی داشتن تو شهر خودشون یاحداکثر یه شهر اونورتر افتادن.
+ما ی بدون پارتی افتادیم 5 شهر اونورتر .
++الآن هم ناراحتم
+ولی خب خدا رو شکر که لب مرز نرفتم و داخل استان هستم .اینم خودش خیلیه.
+از مرز کشور فرار کردیم الآن افتادیم مرز استان.
" این نیز میگذرد ، ولی تا بگذرد ... "
