++فردا اولین سالگرد پدربزرگ عزیزمه
++یادم نمیره تو نمازخونه یگان بودم که دژبان اومد گفت خونوادت زنگ زدن گفتن پدربزرگت فوت کرده.
++مرخصی گرفتم دیگه خونه نرفتم با همون لباس خدمت رفتم محلمون
++وقتی آمبولانس اومد
++وقتی تو خونه داشتن بدنشو می شستن
++هیییییییییی
++با خودم می گفتم:مرگ،،،،،،،مرگ،،،،،،،،،،،مرگ،،،،،،،،،،،،،،،
++وقتی بمیریم چی میشه
++اون دنیا چه حالی داریم....هیچ نمیدانم
++با خودم که فکر می کنم،چهره پدربزرگمو که تصور می کنم اصلن باورم نمیشه که دیگه بینمون نیست.
++خدا بیامرزتش.روحش شاد
