
هر چه بیشتر زمان میگذرد بیشتر فراموش میکنیم دنیای اطرافمان را به تماشا بنشینیم. معمولا شتاب داریم یا آنقدر ذهنمان مشغول است که نمی بینیم و میگذریم.
نمی بینیم فصلها چه رنگها به همان درختی که هر روز از کنارش عبور میکنیم زده اند.
نمی بینیم برگهای نشسته به خاک را که قربانیان پاییز اند ، یا گل کوچک بی نامی را بی خبر کنار باغچه روییده است.
ولی وقتی بچه بودیم همه ی این ها را میدیدیم. نمی دانم ، شاید چون به زمین نزدیک تر بودیم.
سگرمه هایتان را باز کنید. لبخندی بزنید. اطرافتان را به تماشا بنشینید. زمان لعنتی فرصتی باقی نخواهد گذاشت.
" آوا "
