گاهی احساساتی داریم که برایشان هیچ توضیحی نداریم
95p17
جمعه ۱۳۹۵/۰۶/۱۲ ساعت 23:40 توسط : RahMan07

طوفان در بابل  حیاط خلوت یـ پایین شهری شهریور 95   طوفان در بابل  حیاط خلوت یـ پایین شهری شهریور 95
هعییییییییی روزگار
بعد مدتا گفتم این جمعه رو هیچ جا نمیرم می خوام استراحت کنم (بخوابم)
لامصب قربون خدا برم زهرمارمون شد
چنان عذابی نازل کرد که خوابو از چشامون گرفت.
فک کنم همه ی 3 چهار باری نماز وحشت خوندن
هوا گرم بود ما گفتیم بارون بیاد دیگه نه اینجور
خونه ملتو میدیدم اصن بغضم می گرفت خیلی از خونه ها سقف نداشتن
یعنی سقف خونشونو باد برد.زندگیشون تو آب غرق شد
از جانب خدا خونه ما آسیب ندید فقط چیکه چیکه های آب از سقف خونه یکم عذابمون داد.
خلاصه اینکه نشد امروزو قشنگ استراحت کنم
به امید جمعه آینده
روزگار بر همگی خوش.

 

موضوعات مرتبط: خاطرات جوانی و کودکی

 
ديگر موارد